شیرین کاری جدید یسنا
سلام عروسک مامان
سلام پرنسس من
حال و احوالت که شکر خدا خوبه مامانی
هرچقدر که بزرگ تر میشی انگار بیشتر نفسات به نفس من گره می خوره که بدون شما حتی نمی تونم نفس بکشم ![]()
اینقدر بهت وابسته شدم که بدون عطر و نفس شما زندگی برام معنا نداره ![]()
راستی عزیز دلم این چند روز به قدری کارای جدید انجام میدی که دلم نیومد برات ننویسم و اینقدر واسه نوشتنش ذوق دارم که نمی دونم از کجا شروع کنم ![]()
اول این که از تاریخ 20 تیر 1394 یعنی تقریبا 7 ماه و 1 روزگیت دیگه کامل و بدون کمک کسی می تونی بشینی ![]()
![]()
اما جالبه که با این که تازه می تونی قشنگ بشینی، به نشستن راضی نمیشی و می خوای چهار دست و پا بشی ![]()
و حتی حالتشو می گیری، اما انگار پاهات هنوز جون ندارن و سینه خیز میشی و وقتی سینه خیز شدی، قشنگ جلو میری و حتی 360 درجه از حالتی که هستی تغییر وضعیت میدی.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیگه این که خیلی دوست داری راه بری و تاتی کنی و قدم هاتو کامل و قشنگ بر میداری و پاهاتو کامل زمین می زاری ![]()
یه اتفاق جالب دیگه که افتاد این که یه روز که من بغل تخت خودمون شما رو نشونده بودم و اسباب بازیات کنارت بود و داشتی بازی می کردی، منم مشغول انجام کارام بودم که یک دفعه دیدم خودت همون حالت چهار دست و پا رو گرفتی و دستاتو لبه تخت گرفتی و خودت بلند شدی ![]()
![]()
![]()
خیلی جالب و البته قشنگ بود.
راستی برای اولین بار تو این 8 ماه زندگیت یه کم سرما خوردی
چشمات اشک می اومد و آبریزش بینی داشتی. اما اینقدر مظلوم و معصومی که حتی با وجود مریضی هم بازم آروم بودی و بازی می کردی.![]()
دکتر که بردیمت گفت سینوس هات باد خورده و کمی سرما خوردی. شکر خدا بعد از دو روز دارو خوردن خوب خوب شدی.![]()
![]()
اين عكسا مال وقتيه كه عيد فطر بود و همه خونه مامان جون بوديم , چون اولین عیدش بود ![]()
![]()



این عکسا مال زمانیه که از بهشت زهرا برمی گشتیمو با باباجی رفتیم رستوران واسه شام ...

این عکسا هم مال زمانیه که خونه باباجی موندیم



این عکس پارک نزدیک خونه باباجی هست که برای اولین بار شما سوار تاب شدی



تو این عکسم طبق معمول دستتو گرفتی به میزمبل و می خوای بلند بشی

تو این عکسم میخوای چهار دست و پا بشی

این عکسا هم مال پارک نهج البلاغه هست







شیرین کاری جدید یسنا
